آرشامآرشام، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 3 روز سن داره

آرشام کوچولو

مامان اومد

1393/9/21 11:01
نویسنده : مامان سمانه
2,730 بازدید
اشتراک گذاری

سلام مامان گلم

ببخشید که خیلی وقت نبودم . از 14 اسفند نبودم معذرت میخوام پسر گلم. 

نبودم به خاطر این بود هارد مامان نابود  شد تمام عکس ها و فیلم های تو پاک شد تمام اطلاعاتم پاک شد  همه به کنار این عکس ها و فیلم های شما که پاک شد من خیلی گریه کردم و ناراحت شدم . اما عکس ها یکم برگردوندم اما هنوز برای فیلم هات امید دارم و هارد را گذاشتم کنار تا یک موسسه خوب و معتبر پیدا کنم

اتفاقات خوب و بد زیادی امسال افتاد 

بهترین اتفاق امسال تولد شما بود که یک تولد سه نفره گرفتیم و دایی جون امیر برای شما یک ربات بزرگ برات خرید که خیلی کارا انجام میده و خیلی دوستش داره [ این دایی امیر برات خیلی چیزا خریده امسال مثل هاور کرافت و لگو فروشگاه و عروسک ها و خیلی چیزای دیگه ) مامان سامره و بابا اکبر برات یک بتلت 10 اینچی خریدن که راحت تونش کارتون ببینی و بازی کنی که البته الان یک ماهه زدی شیشه روشو شکوندی با دوچرخه رفتی روش خخخخخخخخ . بقیه هم زحمت کشیدن و بهت پول دادن که بابا گذاشت تو حسابت . من و بابایی هم برات دوچرخه خریدیم که خیلی دوستش داری

روز 5 عید از عید دیدنی امودیم خونه بالای شصت پات خورد به کمدت و ترک برداشت و مجبور شدیم گچ بگیریم  و این گچ گرفتن باعث نشد بشینه و همش در حال بازی و راه رفتن بود  طوری که گچ پات له شده بود 

پسرم نمیخوام فقط از اتفاقات بد بگم اما 30 اردیبهشت روز ( روز بازی ایران و آرژانتین جام جهانی ) 8 :15 بابا تصادف کرد و موتوری زد بهش و دستش شکست از 3 جا و بینیش له شد  و پاهاش سیاه شد نمیخوام زیاد درباره اون اتفاق صجبت کنم

 

خدا را شکر الان خوب و سلامته ان شاالله همیشه سایش بالای سر ما باشه

 

اتقافای خوب هم زیاد افتاد مسافرت به مشهد و اصفهان و شمال  و رینه. بازی شما و بزرگ شدن شما که بهترین شادی های شما بود 

شما را از پوشک هم گرفتم شهریور دیه رات شدی و اصلا هم تو خونه خرابکاری نکردی مثل بقیه کارات اینم یهو بود یهو از شب و روز گرفتمت و اصلا اذیتم نکردی مامانی

تابستون تو ویلا استخر آبتو پر میکردیم و میرفتی بازی میکردی سر ظهر به خاطر همین برنزه شده روغن برنزه هم برات میزدم رنت خیلی ناز شد عاشق دریا هم هستی و کلی تو دریا بازی میکردی عاشق دریا و شمالی اما از شن بازی زیاد خوشت نمیاد چون حس میکنی دستت کثیف میشه آخه پسر من خیلی تمیز و مرتبه

وقتی میخوایم بریم بیرون تمام خونه را از اسباب بازیات جمع و جور و مرتب میکنی جای تمام وسایلت را میدونی و خیلی مرتب و تمیزی

برات اسکوتر خریدیم که عاشق اسکوترتی و همه جا با خودت میبریش 

عاشق بستنی خوردنی و تا میریم تو هر مغازه ای یک راست میری سر وقت یخچالش و باز میکنی و بستنی میگیری حتی این روزا که تو زمستونه مجبورم با هزار کلک برات بستی نخرم یک وقتهایی موفق نمیشم 

عاشق اسمارتیز هم هستی.

 

پسرم دیگه صندلی میاری و میری چراغای خونه را روشن میکنی و همیشه باید چراغونی باشه

تمام ماشینهای دوستاو فامیل را میشناسی و تا میبینی میگی اسم اونی که ماشین برای اونه  تی آرم ماشینها را هم میشناسی 

خیلی حرف گوش کن و آقایی 

واقعا پسر خوبی هستی خدا را شکر در عین حال شیطنت خودت را هم داری 

همچین با موبایل و هر موبایلی بازی میکنی که نگو 

 

عزیزم شما هنوز کامل نمیتونی خوب صحبت کنی کلمه زیاد میگی اما خیلی تنبلی کلمه هایی که میگی :

ماما : مامان

بابا : بابا 

دَدَ : بیرون و کلا لباس بیرونی را میگی 

ادَ : تمام کلمات تو دنیا را معنی میده

اَ اُ وو  : عمو

دایی : دایی

آهو  : آهو 

دس : دست 

با : پا

باب : توپ 

لونی : کارتون لونی تونز

آباجی : عمو عباس دوست بابا

سوس : سوت 

ستا : ستایش ( دختر عمو نازت )

سی دی : سی دی 

آب : آب 

آب بازی : حمام کردن 

جیز : داغ

اودیدو : اسکوتر

نون : نان و بیسکوییت

به به : غذا

هممم : غذا خوردن 

گُ : گل

هاپویو  : سک

هاپ : هاپ هاپ سگ

جیش : جیش

ما : ماه 

ماه : ماهی

دَدَدَدَ : تیتراژ کارتون خرگوش ها 

مو : مو 

دَ  : درد 

آدی : آدرینا 

کلمه های دیگه ای هم میگی یادم نمیاد و در کل کلی آوا دیگه هم میگی که بسته به موقعیت معنی میده که فقط من میفهمم

یادم اومد میام برات میگم 

الان هم برات کلی عکس میزارم

 

عکس قدیمی خونه خاله نیوشا

آرشام شاد و خوشحال شکلات خور

مامان تو با موبایل من همچین بازی میکنی همه میخکوب میشن

نقاشی روی دیوار . خدا را شکر دیگه رو دیوار نقاشی نمیکنی

کمک به مامان تو کار خونه

آرشام در حال بازی تو محوطه شهرک

منم دارم اینجا بازی میکنم فقط یادم نمیاد کی داره عکس میگیره

جوجو آرشام که دم عید برات خریدم بدبخت را کشتی بس که لگد میزدی بهش مثل توپ و پرتش میکردی

قرآن خوندن بابابیی دم سال تحویل

آماده برای عید دیدنی

 

 

قربون پات برم که شکسته بود 

 

 

آرشام صبح یک جمعه تو دربند

دوچرخه هدیه تولد آرشامی

 

این نان هدیه نانوای یک جگرکی خوب

 

در حال نماز خوندن . خدا همیشه محافظت باشه

آرشام و آدرینا جون تو تولد آدرینا جون

آرشام و ستایش جون تو محوطه ویللا

مسافرت یک روزه اصفهان

 

آرشام و بردیا که آرشام عاشقشه

 

عروسی عمو حمید  ( دوست بابایی ) که فقط آرشام جز داداش گل من فقط به عمو حمید میگه دایی

 

 

 

 

آخری هم اولین هنر مامان

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

behnia
1 دی 93 12:15
azize delaaaaaaaaaam.mashala che nazo bozorgshodeeeee.mashalaaaaaaa
احسانه ( مامان زهرا )
6 دی 93 14:48
سلام دلم بی نهایت براتون تنگ شده بود چقدر خوب شد که دوباره برگشتید. آرشام جونم رو از طرف من ببوس